کارنکارن، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

خاطرات کارن کوچولو

کارن کمک بابایی شده

یه چند روزه که پام شکسته و خونه نشینم . اوایل کارن از گچ پام می ترسید و جلو نمیومد اما اروم اروم بهتر شد و الان هم به محض اینکه میخوام پاشم میره عصا رو میاره و بعدش هم دست منو میگیره و باهام میاد و جالب اینه که دائم موقع راه رفتن بهم میگه " یواش ... بابایی مواظب باش .... یواش "   ...
17 آبان 1391

کارن در دهکده آرامش

چند روز پیش با دوستامون رفتیم کنار سد و دهکده ارامش . به کارن خیلی خوش گذشت و از اونروز به بعد هر کی رو میبینه میگه " رفتم لب رودخونه سنگ انداختم تو اب بعدش اب اومد بالاااااااااااااااااااااااااا "     ...
16 آبان 1391
1